تبليغاتX
منو تنهایی و یک عمر خاطرات.....

منو تنهایی و یک عمر خاطرات.....

به نام آن که جدایی را آفرید تا دیدار ها تازه گردد

قدم رنجه فرمودين بفر ماید

wellcom


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 5:8  توسط مرتضی  | 

سلام به تمامه دوستانه خوبم لطفا بعد از ديدن وبلاگ نظر يادت نره

ممنون

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 4:45  توسط مرتضی  | 

دلم تا شاخه اي غم در خودش كاشت

ترك هاي عميقي باز برداشت

چه مي شد من هم مثل تمام مردم

شب تنهاييم مونسي داشت

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 4:37  توسط مرتضی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 4:19  توسط مرتضی  | 

:...I LOVE U...:

بد جور دل تنگم ولي دل تنگيم از دوريت نيست

از اينه كه         

                   هميشه پيشمي ولي هيچ وقت به هم نمي رسيم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 4:9  توسط مرتضی  | 

  

دیدی آخرش منو گذاشت و رفت

از زمین قلبم رو برنداشت ورفت

دیدی آخرش منو دیونه کرد

واسه رفتن همینو بهونه کرد

دیدی اون وعدهایی که رنگی بود

تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اوی که می گفت ماله منه

دم آخر نیومد سر بزنه

خیلی سخته بری یکشب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا،ببینی روز شده دوباره

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:50  توسط مرتضی  | 

 

                       

علاقه و محبتی که از قبل ابراز می کردم

دروغ بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شدو هر چه بیشتر

به درویی تو پی می بردم و

این احساس در قلبم جاری می گشت تا بالا خره

از هم جدا شویم م اصلآ حاضر نبودم که

شربیک زندگی تو باشم و اگر چه عمری دوستی ما مانند گلهای بهاری کو تاه بود ولی

در همین مدت کو تاه توانستم به اهمیتزشت تو پی ببرم و

بسیاری از صفات و اخلاق تو برایم روشن شد و من اطمینان دارم

که این خشونت و تند خویی روزی تو را بد بخت خواهد کرد و

اگر بخواهی زندگی ما سر بگیرد بقییه عمرمون را

با پشیمانی خواهم گذرندو اگر چه افسانۀ آشنایی مانند جدایی بود ولی جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود

حالا لازم است بگویم

این موضوغ را فرا موش نکن که چقدر ناراحت کننده است

که در صدد دوستی با من باشی من از تو می خواهم

که جواب نامه ام را ندهی زیرا نامۀ تو سرا سر

دروغ و تظاهرو خالی از هر گونه

عشق و محبت است ومن تصمیم گرفتم برای همیشه

تو و یادگاری های عشقت را فراموش کنم چون به هیچ وجه نمی توانم

خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک زندگی تو باشم.

((اگه می خوای به محبت واقعی و درونی من پی ببری از تو میخواهم که این متنو یک خط در میون بخون))

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:37  توسط مرتضی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:31  توسط مرتضی  | 

 

حرفهايی هست

برای گفتن

که اگر گوشی نبود

نمی گوييم.

و حرفهايی است

برای نگفتن ؛

حرفهايی که هرگز

سر به ابتذال گفتن

فرود نمی آورند.

حرفهای خوب و ماورايی

همين هايند !

و سرمايه ی هر کسی

به اندازه حرفهايیست

که برای نگفتن دارد.

حرفهای بی قرار و

طاقت فرسا

که همچون

زبانه های بی تاب

آتشند.......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:24  توسط مرتضی  | 

من غم را در سکوت،سکوت را در شب و شب را در بسترو بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم.

من عشق را در امید،امید را در تو،تو را در دل و دل را برای تپیدن به تو دوست دارم.

من خزان را بخاطر رنگش،بهار را بخاطر شکوفه هاش و عشق را بخاطر تو دوست دارم.

من زندگی را بخاطر امیدهایش چشم را بخاطر اشکهایش و دنیا را بخاطر وفاییش دوست دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 4:32  توسط مرتضی  | 

گل من گرمی دستای تو نیست که در این خلوت خاموش پناهم باشی

من از این شهر غریب

من از این واژۀ هجر

سخن از خاطرها می گویم

سخن از تنهایی

زدل و آه دل و درد غریبانۀ دل

رهمتی نیست مرا

که در این سوز خزان

دست من گرمی دستانه تو را می خواهد..

قلب من خسته از این دوری هاست

خسته از این هق هقٍ دل تنگی هاست

خسته از کوچ غریبانۀ مهر

که بهانۀغروب در دلم جا دارد

منم و سرودی از غم

منم و بغض فروخوردۀ یک تنهایی

همدل و همنشینی نیست مرا

که در این فاصله ها غم دل دریابد

غم تنهایی صحرای ترک خوردۀدرد

غم هجران,غم درد

ز تو ای شمع شب تار خزان

با تو سخن می گویم

که من از دوری دستانه تو می گریم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:8  توسط مرتضی  | 

در انتظار.......

من پشت این دیوار تک و تنها می نشینم

تا تو بیای من همینجا می نشینم

انگار قصد امدن نداری

می پرسی اینجا بی تو آیا می نشینم

من در جوابت با نگاهم می نویسم

یا با تو بر می خیزم و یا می نشینم

 

آنقدر در رویاها به دنبالت می یام تا اینکه در رویاهایت از پا نشینم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:31  توسط مرتضی  | 

سرانجام عشق.....

در سرزمین عشق رشته کوهی است به نامه صفا

و در این رشته کوه رودکی است به نام محبت و در

درون این کوه رودکی جاری است به نام وفا که

سرانجام این رود به آبرفتی ختم می شود به نام

وداع.........................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:28  توسط مرتضی  | 

THE BEST A NEED MUST BEAUTIFUL THINGS IN THE WORLD CAN NOT BE SEE NOR EVERTOUCHED THEY MUST BE FELT WITH THE HEAR.

بهترین و زیبا ترین چیزها در جهان نه دیده می شود و نه حتی لمس میگردد

آنها را باید با دل حس کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:24  توسط مرتضی  | 

+- هنگامی که موازی یکدیگر در خیابان مستطیل شکل قدم می زدیم و آن

هنگام که لبانت زاویه حادی ساخت احساس کردم تجدید شدم

ناگهان زیر رادیکال قرار گرفتم که تو را چه بنامم؟

YیاX

فقط می دونستم که کسینوس چشمات مساوی سینوس لبات.

منو تو یک عامل مشترک بویم که هیچ ریاضی دانی نمی تونست مارو به توان برسونه.

ولی وقتی در یک اتاق کروی شکل به هم رو به رو شدیم احساس کردم به اندازهً

تمام شعاع های دایره و خط های دنیا دوستت دارم

ودیونه وار به دورت می چرخم-+

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:16  توسط مرتضی  | 

هیچی عجیب نیست..........

در این دنیا که انسان و زمانه در ستیز بوده و هستند

عجیب نیست آنی را که دوست نمی داری دوستت بدارد

و آنی را که دوست وی داری از تو بیزار باشد.

من به تو می اندیشم تو به دیگری و خدا می داند

که دیگری به کی فکر می کند.

این جدال سر نوشت است تا روزی که زمین ما را

فرو بلعد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:10  توسط مرتضی  | 

  دلم ابری اما هوای باریدن نداره

                                   می دونی شکستم این که دیگه پرسیدن نداره

چی بگم که بغض گلوم رو بسته                                           

                            انگار تمام غم های دنیا رو دلم نشسته

رفتی و با رفتنت شدم تنهای تنها                                             

                                 حالا دلمرا غریبی می بینی در میان غم ها

فکر می کردم بریو منو تنها بذاری                                           

که این چنین بشینم برات کنم گریه و زاری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:7  توسط مرتضی  | 

((زندگی گذرگاه است نه قرار گاه))

((سخن عشق را اشک می داند))

((به سرنوشت می اندیشم که چگونه تقدیر جدایی هاست))

((عشق مانند میکروبی است که از راه چشم به قلب نفوز می کند))

((عشق مرضی است که بیماران از آن لذت می برند))

(love is flower that is made to bloom by tow gardens)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:4  توسط مرتضی  | 

یادته.....

یادته بهم گفتی دوستت دارم دیونه وار

یادته بهم گفتی ما قلبلمون قرینه است

یادته بهم گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد

دوریت واسم محال زندگی واسم خیال یادته بهم گفتی

یادته بهم گفتی شمع می شم تا بسوزم نبینم غمت رو

یادت باشه من هم می شم پروانه شمعت تا بسوزم در خیالت

((در انتطاره روزی که فقط و فقط مال من بشی))

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:0  توسط مرتضی  | 

گفتی......

گفتی اشک اندکی فکر کردم

 گفتم آن است که از چشم گردد جاری

 

گفتی غم اندکی فکر کردم

 گفتم آن است که دل را کند یاری

 

گفتی دوست اندکی فکر کردم

گفتم آن است هم دم و هم یاری

 

گفتی روزگار اندکی فکر کردم

گفتم آن است که ندارد با ما کاری

 

گفتی مادر اندکی فگر کردم

 گفتم آن است که تو هم مثل من دوستش داری

 

گفتی تنهایی اندکی فگر کردم

گفتم آن است آن زمان که کسی نکند تو را یاری

 

گفتی مرگ اندکی فکر کردم

گفتم آن است که ارز عزیزی می ماند یارد گاری

 

گفتی قاب عکس اندکی فکر کردم

گفتم آن است زندانی است بر روی دیواری

 

و آخر گفتی عشق و من هر چه فکر کردم

 گفتم ندانم چیست شاد بیماری باشد ساری

 

گفتی راستی ندانی عشق چیست؟

گفتم دانم ولی نمی خواهم کنم پروانه داری

 

گفتی یعنی نمی خواهی عاشق شوی

 گفتم چرا ولی نتوانم کنم این پروانه را خاکساری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 4:53  توسط مرتضی  |